هرچی زمان میگذره بیشتر به این جمله میرسم که "هر قضاوت و یا سرزنشی که کنی، سر خودت هم میاد. حتی اگه فقط توی ذهنت باشه!"
یکی رو میبینی داره در ماست رو توی سلف لیس میزنه میگی چه ضایع، دو هفته بعد میبینی در کمال ناباوری خودتم داری همین کارو میکنی! در صورتی که تو این کارو قبلا نمیکردی!
با خودت میگی عه چرا دوستان دارن دخترا رو نگاه میکنن! بعد چند وقت میبینی خودتم داری نگاه میکنی!
توی نماز میبینی طرف وقتی میره رکوع پشتش پیداست، چند روز بعد متوجه میشی از خودتم پیداست!
یکی رو میبینی داره توی خیابون برعکس میاد، میگی چرا این یارو داره این کارو میکنه. هفته بعدش میبینی که عه خودت داری توی خیابون برعکس میری!
یا مثالی که اکثراً تجربه کردیم، ما چقدر از عادتهای پدر و مادرمون رو که دوست نداشتیم و برای اونها توی دلمون سرزنش میکردیمشون، رو صاحب شدیم؟
البته شاید حرف من دوتا ایراد بهش وارد باشه: اول اینکه شاید دلیل اینکه اشتباهات خودم رو میفهمم این بوده که به این اشتباهات فکر کردم و موقع انجام دادنشون توی ذهنم بودن و اصطلاحاً دچار خطای selection bias شدم. دوم هم اینکه شاید برای همه کارهایی که سرزنش میکنی این اتفاق نیفته.
به هر حال به نظرم قاعده درسته! اگه حس میکنین خیلی حرف چرتیه، پیشنهاد میکنم شما هم چند وقت با این عینک به اتفاقات اطرافتون نگاه کنید.
اولش فکر میکردم که قصهی من هم از یه امتحان لامصب شروع شد، از یه نگاه ساده، از یه نگاه که اصلا قرار نبود جدی بشه! حتی شاید مدتها هم جدی نشد... اما اشتباهه! اشتباه من اونجا نبود. شاید اونجایی بود که پسر خالهام رو قضاوت کردم! ( میدونم که خیلی احمقانه به نظر میرسه!)